» » War witches1

هدر تیلور سویفت
 
 
 
س 

War witches1

نویسنده: mileybieber | تاریخ: 6-08-1394, 17:31 | بازدیدها: 327

6

جادوگران این فصل: سلناگومزـ کندال جنرـ هری استایلزـ کتی پری ـ جاستین بیبرـ تیلور سوییفت ـ 

دیگر افراد: ادریانا لیما ـ کارا دلونین ـ هیلی بالدوین ـ اریانا گرندو....
 
خلاصه داستان: بعد از فهمیدن وجود یک چوب برای قدرت بخشیدن به جادوگران اوضاع بسیار بهم ریخت . دوستانی که کنار یکدیگر تعلیم میدیدند دشمن شدند قلمرو تشکیل دادند و درحال نقشه برای کشتن یکدیگر هستند. گرفتن قدرت انها حریصتر کرده است و روز به روز نسبت به هم سردتر و دورتر میشدند . برای انها مهم است که چوب را پیدا کنند و چیز دیگری مهم نیست و هرکدام در جستجویه چوب میگردند ...

(فصل اول) قسمت 1 ... این قسمت: جستجویه هری استایلز و سلناگومز برای چوب و...

=========================================
اماده شدن جادوگران و تمرین کردن انها روزها طول میکشید انها برای کشف رازی بزرگ اماده میشدند اوضاع بسیار اشفته شده بود  مدیران انها هیچکس نمیتوانست مانع انها شود قدرت انهارو کور و کر کرده بود به افرادی خونخوار تبدیل شده بودند هر کدام از قلعه های انها در تاریکی ها با درخت و درختچه های خشک در جاهای متروکه و با صدای گرگان و ارواح با باغ های شبیه به گورستان در فصل زمستان با سوز های برفی ...
(در یکی از قلعه ی جادوگران)
سلنا: دیگه نمیتونم صبر کنم تا کی باید تحت فرمان باشم من یه جادوگر بالغ هستم حق دارم به دنبال چوب بگردم دیگه نمیتونم 
کارا: توکه نمیتونی تنها بری؟!
سلنا: چرا نتونم انگار یادت رفته من یه جادوگرم از این مرا قبت ها و سوال ها خسته شدم ...
و بعد سریع به سمت اتاق رفت تا اماده شود و کارا هم به دنبال اون رفت
کارا: عجولانه تصمیم نگیر تو میدونی خیلی ها تشنه ی خون تو هستند ولی باز عجله داری!؟
سلنا: تو میتونی خفه شی ؟! کاری نکن اولین قربانی برای این جنگ خود تو باشی پس دهنتو ببند و گمشو برو بیرون 
و سلنا محکم درو میبنده و حاظر میشه ... بعد از مدتی بیرون میاد...
کارا : تو خیلی احمقی چون قدرت داری هرجور دلت میخواد حرف میزنی 
سلنا بعد از شنیدن این حرف ها از کارا به سمتش میره و یه یک کشیده ی محکم به اون میزنه ...
سلنا: بهت گفتم خفه شو خودت میدونی اگه از اینجا بندازمت بیرون هیچجا نداری بری و قربنای این جنگ میشی اونم به دست بقیه ی جادوگرا چون تو 
دستیار منی و باید از من اطاعت کنی ...
و بعد از روی نجره با حرکتی بلند راه خودش رو اغاز میکنه ...
کارا بعد از رفتن اون
کارا: سلناخانوم درسته من دستیار توام ولی عواقب این کارتو حتما میبینی ...
باران شدیدی گرفت رعدو برق اسمان رو ترسناک تر کرده بود و ان قلعه هارا وحشتناک تر ...
( قلعه ی هری )
ادریانا خطاب به هری: بهتر نیست بفکر تعلم خود باشی ؟!
هری: من امروز به دنبال چوب میروم و دیگه وقتی نیست ...
ادریانا: هری باید مواظب خودت باشی درسته جادوگری ولی الان تویه این بارون و رعدو برق سوز زمستونی سخت نیست؟!
هری: ادری نمیدونم ولی باید تا الان فهمیده باشی ما مقاومیم یاد گرفتیم حتی تویه بدترین شرایط سعی کنیم به خواستمون برسیم از هرچی بگذریم مهمه که همه چیزو در نظر بگیریم ولی اگه دقت کنی من جادوگرم و اینچیزا ملاکی برایه مانع شدن من نیست ...
ادریانا: اره کاملا درک میکنم من تذکر دادم 
هری: ممنون که پیشمی ادری
ادریانا: من دوست دارم و برام سخته که ببینم سختی بکشی
هری:فکر کنم فکر کنی الان نیاز دارم یه بوس بهم بدی؟!
ادریانا: تو نمیخوای بری؟!
هری: اره میرم ولی دوس دارم اول مزه ی لب تورو بچشم بعد نکنه فکر میکنی من احساس ندارم تو بغیر از اینکه دستیار من باشی
کسی هستی که من دوسش دارم ...
پس زود تند سریع
هری اروم به سمت ادریانا میره وقتی بهش میره موهاشو کنار میزنه و صورتشو جلو میبره و اروم لباشو روی لب ادریانامیذاره بعد از چند دقیقه از
ادریانا جدا میشه ...
هری: میدونی که منو دیوونه ی خودت کردی؟!
ادریانا: بسه دیوونه ی من حالا برو تا اب شدنمو ندیدی
هری: مواظب خودت باش و از قلعه بیرون نیا این یه دستوره
ادریانا: حتما عزیزم تو مواظب خودت باش
هری : چشم
و هری بعد از امادگی کامل با پرشی بلند راهشو اغاز میکنه ...
( در قلعه ی جاستین)
جاستین خطاب به هیلی: سریع اون وسایلو برام بیار نمیخوام زیاد طول بکشه زوووود باش
هیلی: خب باشه دیگه صبر کن دارم پیداش میکنم 
جاستین: ای خدا از دست شما دخترا خیر سرم دستیارمنی سه ساعت طول میکشه یه شلوار بیاری برام زود بااااش
هیلی: تو خسته نمیشی انقد غر میزنی بیا اینم شلوار 
جاستین: هیلی من وقت زیادی ندارم و دیگ نمیتونم صبر کنم وقتی چوبو پیدا کنم اونوقت خیالم راحت میشم
هیلی: من میدونم اینارو فقط باید حواست باشه به خودت 
جاستین: حتما حالا خوبه؟! حاظرم؟!
هیلی: عالیه اماده ی اماده ای
جاستین: خب دیگه کاری با بنده نداری دستیار خانم؟
هیلی: نه سرور من فقط مواظب خودت باش
جاستین: حتما توهم مواظب خودت و قلعه باش من رفتم
هیلی: چشم حتما
جاستین از در با سرعتی زیاد و شتابی بسیار راه خودش رو اغاز میکنه ...
( در طول مسیر) 
سلنا: اه ! خدای من چقدر این راه طولانیه بهتره یخورده استراحت کنم دارم میمیرم 
سلنا به سمتی میره تا یخورده استراحت کنه در این میان هری بدون متوجه شدن سلنا از اونجا میگذره و از سلنا جلو میزنه
بعد از مدتی سلنا بیدار میشه و تصمیم میگیره راهشو ادامه بده  
در راه...
سلنا: بهتره این دختا و درختچه های مزاحمو با شمیشیر بزنم مانع من شدن نمیتونم درست راه برم ...
این کار سلنا باعث میشه جاستین به اون برسه 
جاستین: اه! این دختره ی مسخره هم اینجاست باید اول اونو نابود کنم بعد ادامه بدم ...
جاستین با پشت شمشیر خود محکم میزنه به کمر سلنا سلنا بعد از بلند شدن متوجه جاستین میشه و شمیشیرشو در میاره و به هوا میپره جاستین هم به دنبال اون به هوا میپره اونا در هوا با شمیمیر زدو خورد میکنند تا سلنا با شمیشیرش محکم دست جاستین رو خراش میده و بعد جاستین محکم به زمین میخوره سلنا شمیشیر رو بر عکس میکنه و با شتابی زییاد از بالا سعی میکنه به شکم جاستین فرود بیاد ... جاستین بعد جاخالی دادن محکم دست سلنارو میگیره و با زانو محکم با کمر اون میزنه بعد از چندبار تکرار کردن سلنا رو پرت میکنه روی زمین و بعد با شمشیر میره تا گردنشو بزنه سلنا محکم باپاش جاستین رو هول میده و با حرکتی برق آسا گردن جاستین رو گاز میگیره و تیکه ای از گردن اون رو پاره میکنه و جاستین به روی زمین بی هوش میشه سلنا جاستین رو رها میکنه و به راهش ادامه میده ...
و هنوز معلوم نیست جاستین زندس یا...؟؟؟؟
===================
خب بچه ها این اولین قسمت بود امیدوارم خوشتون اومده باشه نظرات خوب یا بدتون رو بدید و نقص داستان فراموش نشه ...
تگ ها: witches

موضوعات: داستان ها

بازدید کننده عزیز, شما هنوز به عضویت سایت در نیامده اید.
پیشنهاد می کنم در سایت ثبت نام کنید و یا وارد سایت شوید.
<
  • تعداد مطالب: 0
  • تعداد نظرات: 133
  • آیدی یاهو:
  • [xfgiven_song] آهنگ مورد علاقه شما: [xfvalue_song] [/xfgiven_song]
19 آبان 1394 14:35

kitana

  • گروه کاربری: عضو سايت
  • تاریخ عضویت: 01 بهمن 1393
 
عالیه ادامه
0

--------------------

<
  • تعداد مطالب: 0
  • تعداد نظرات: 2901
  • آیدی یاهو:
  • [xfgiven_song] آهنگ مورد علاقه شما: [xfvalue_song] [/xfgiven_song]
10 دی 1394 05:18

moßina

  • گروه کاربری: ناظم سایت
  • تاریخ عضویت: 18 مرداد 1394
 
نقل قول: kitana
عالیه ادامه
0

--------------------

<
  • تعداد مطالب: 0
  • تعداد نظرات: 3
  • آیدی یاهو:
  • [xfgiven_song] آهنگ مورد علاقه شما: [xfvalue_song] [/xfgiven_song]
22 دی 1394 11:52

cordelia swift

  • گروه کاربری: عضو سايت
  • تاریخ عضویت: 09 دی 1394
 
منتظر بقیش هستیم
0

--------------------

<
  • تعداد مطالب: 0
  • تعداد نظرات: 2901
  • آیدی یاهو:
  • [xfgiven_song] آهنگ مورد علاقه شما: [xfvalue_song] [/xfgiven_song]
13 اسفند 1394 09:11

moßina

  • گروه کاربری: ناظم سایت
  • تاریخ عضویت: 18 مرداد 1394
 
نقل قول: cordelia swift
منتظر بقیش هستیم
0

--------------------

<
  • تعداد مطالب: 126
  • تعداد نظرات: 868
  • آیدی یاهو:
  • [xfgiven_song] آهنگ مورد علاقه شما: [xfvalue_song] [/xfgiven_song]
16 شهریور 1395 00:17

Taylor love

  • گروه کاربری: مدير
  • تاریخ عضویت: 02 دی 1393
 
ادامه بده ولي يكم هنديه خخخ
0

--------------------

<
  • تعداد مطالب: 0
  • تعداد نظرات: 73
  • آیدی یاهو:
  • [xfgiven_song] آهنگ مورد علاقه شما: [xfvalue_song] [/xfgiven_song]
18 خرداد 1396 18:30

t.swift.13

  • گروه کاربری: عضو سايت
  • تاریخ عضویت: 13 خرداد 1396
 
ای کاش الانم بازم کسی بود که مثل قبلنا داستان بنویسه=((((
0

--------------------

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.