» » از یاد رفته فصل1-بخش2

هدر تیلور سویفت
 
 
 
س 

از یاد رفته فصل1-بخش2

نویسنده: سیاوش | تاریخ: 20-04-1394, 02:06 | بازدیدها: 542

8

از یاد رفته-فصل1-بخش2

ادام گوشی را برداشت...

تیلور درحالی که وحشت زده بود و دستانش خیس عرق ترس شده بودند اسم آدام را با لحن ترسناکی صدا زد و از او کمک خواست...

در ساعات موهوم و وحشتناکی که تیلور منتظر آدام بود گاه افکار آشفته ایی در ذهنش خطور میکرد....با حالات دیوانه واری با خود حرف میزد...میگفت:

ما همه مان تنهاییم...نباید گول خورد...زندگی یک زندان است...زندان های گوناگون...ولی بعضی ها به دیوار زندان صورت می کشند...

و با آن خودشان را سرگرم می کنند...بعضی ها میخواهند فرار کنند...دستشان را بیهوده زخم می کنند...بعضی ها ماتم می گیرند...ولی اصل کار اینست که باید خودمان را گول بزنیم...آنقد که خودمان هم خسته شویم...

با افکار پریشانش در خود پیچ میخورد که ناگهان آدام از راه رسید...

دیوانه وار با گریه به سمت آدام شتافت...ما جرای هولناکی که با آن درگیر بود را برای او شرح داد...

بعد از مطلع شدن آدام از ماجرای بیماری بهترین دوست تیلور

سریعا به سمت ماشین رفتند و به سوی فلوریدا حرکت کردند...

ماشین با سرعت و راحتی مخصوصی از جاده می گذشت...

اطرافشان یک چشم انداز جدید و بی مانند بود که نه درخواب و نه دربیداری دیده بودند...کوه های بریده بریده...درخت های عجیب و غریب توسری خورده...نفرین زده...معلوم نبود ان منظره چه داشت که سرمارا تامغز استخوان و قلب آن ها انتقال میداد...

جاده خلوت بود وتگرگ و برف شدیدی میبارید به طوریکه با آن کوه ها و درخت های عجیب و دارای شکل هندسی خاص منظره یه وحشتناکی به وجودآورده بود...

بعد از گذشت دو ساعت ناگهان به قسمتی از جاده رسیدند که به صورت موهومی توسط برف و قطعات یخ بسته شده بود...گویی هیچ موجود زنده ایی تاکنون در آن جهنم سرد پانگذاشته بود و اگرهم بود تاکنون می بایست از شدت سرما از پای در می آمد...چراغ های جاده بر اثر برخورد قطعات درشت تگرگ شکسته بودند و تنها منبعی که به آنجا روشنایی سردی میداد نور چراغ ماشین بود...

گویا تا شعاع 100 فرسخی هیچ موجود زنده ایی زندگی نمی کرد...

تنها اثر از ساخته های بشر از کور سویی بود که ان هم چند باریکه ی پر توی نور بود...

به دلیل سرمای شدید موتور ماشین از کار افتاد...

و با برخورد ماشین به یخ ها شیشه ی ان شکست که عملا برای سکنه ی آن سکونت در آن غیر ممکن بود...

با جنبش تمام از ماشین پیاده شدند...

آدام چراغ قوه ی دستی کوچکش را از جعبه ی عقب ماشین بیرون آورد...

آن ها را برگشت نداشتند...تنها راه چاره را در این دیدند که به دنبال شعاع های کوچک حرکت کنند.

آدام پالتوی مشکی اش را در آورد و ان را به تن تیلور کرد.

چون تیلور انقدر سراسیمه از خانه بیرون آمده بود که به جز پیراهن نازکش چیزی به تن نداشت.

تیلور از عقب تر و آدام با دقت خاصی و قدم های شمرده از جلو را ه میرفت.

باد شدیدی می وزید و مشت مشت قطعات تگرگ و برف را به سر و دهانشان می ریخت...

راه را با ترس و حشت ادامه می داند...

عضلات منقبض..پاهای بی رمق...صورت های یخ زده و سختی تنفس راه رفتن را برای ان ها مشکل کرده بود...

ساعت ها و دقیقه ها به سختی می گذشت...

آدام همین طور که به راه ادامه می داد و با تیلور صحبت می کرد  ناگهان متوجه شد پاسخی از تیلور شنیده نمی شود و او را در اطراف خود مشاهده نکرد...

سریعا به عقب برگشت و با صدای بلند تا آخرین توان اسمش را فریاد زد...

ناگهان...

پایان

تگ ها: یاد, رفته, فصل

موضوعات: داستان ها

بازدید کننده عزیز, شما هنوز به عضویت سایت در نیامده اید.
پیشنهاد می کنم در سایت ثبت نام کنید و یا وارد سایت شوید.
<
  • تعداد مطالب: 168
  • تعداد نظرات: 1661
  • آیدی یاهو:
  • [xfgiven_song] آهنگ مورد علاقه شما: [xfvalue_song] [/xfgiven_song]
8 مرداد 1394 03:51

Queen_Bieber

  • گروه کاربری: معاون
  • تاریخ عضویت: 27 اردیبهشت 1394
 
مررررررررررررررررسی
+1

--------------------

<
  • تعداد مطالب: 60
  • تعداد نظرات: 1480
  • آیدی یاهو:
  • [xfgiven_song] آهنگ مورد علاقه شما: [xfvalue_song] [/xfgiven_song]
19 مرداد 1394 14:41

SARY

  • گروه کاربری: نویسنده
  • تاریخ عضویت: 09 خرداد 1394
 
Merccc
0

--------------------

<
  • تعداد مطالب: 8
  • تعداد نظرات: 202
  • آیدی یاهو:
  • [xfgiven_song] آهنگ مورد علاقه شما: [xfvalue_song] [/xfgiven_song]
3 اسفند 1394 13:58

ariana_

  • گروه کاربری: نویسنده
  • تاریخ عضویت: 11 دی 1394
 
نقل قول: Queen_Bieber
مررررررررررررررررسی

0

--------------------

<
  • تعداد مطالب: 126
  • تعداد نظرات: 868
  • آیدی یاهو:
  • [xfgiven_song] آهنگ مورد علاقه شما: [xfvalue_song] [/xfgiven_song]
16 شهریور 1395 00:28

Taylor love

  • گروه کاربری: مدير
  • تاریخ عضویت: 02 دی 1393
 
واااي چه جذاب و باحاااال خوشمان مي ايدددددد
0

--------------------

<
  • تعداد مطالب: 0
  • تعداد نظرات: 73
  • آیدی یاهو:
  • [xfgiven_song] آهنگ مورد علاقه شما: [xfvalue_song] [/xfgiven_song]
18 خرداد 1396 18:31

t.swift.13

  • گروه کاربری: عضو سايت
  • تاریخ عضویت: 13 خرداد 1396
 
بازم ادامه بده
0

--------------------

اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.